X
مجتبی ومحمد رضا ومهدیار خوشگل های مامان

کودک وفعالیت کودک
درباره وبلاگ

آخرين نوشته ها

نويسندگان

پيوند ها

آرشيو مطالب

صفحات وبلاگ

آمار وبلاگ


< div align=center>

کد موزيک



سه تفنگدار

 تقدیم به ستار گان اسمان زندگیم مجتبی جون محمد رضا جون ومهدیار جون

 



موضوع :

چهارشنبه 5 مهر 1391 توسط سعیده



سلام به همه دوستان عزیزم از امروز سعی خواهم کرد که بروز باشم ودر کنارتان

روزها میگذرد ومن در گذر زمان نیمی دونم چرا دیگر مثل همیشه نمیتونم مثل سابق بیام وبنویسم شاید دل مشغولی هایم زیاد شده بوی ماه مهر می اید وفصل مدرسه فصلی که سالها خاطره هامان جامانده در پیچ وتاب روزهایش روزی بود که من کلاس اول میرفتم وحالا محمدرضا برای کلاس اول رفتن اماده میشود یادم می اید که روز اول مدرسه برق ها رفته بود وچون لبابای بایس هایی که خواهرم برایم دوخته بود نتونسته بود اتو کند ومن با چه بغضی  به مدرسه رفتم ویاد خانم تجلی بخیر  محمدرضای عزیزم فعلا برای مدرسه روز شماری میکند برای یاد گرفتن برای اینکه یاد بگیرد بنویسد انشالله همیشه اینگونه باشد ومجتبی نیز به کلاس هفتم میرود بقول یکی از دوستان امسال دو تا اولی داریم انشالله که موفق باشند ومهدیار گلم میگوید من هم باید به مدرسه بروممحبت



موضوع :

شنبه 22 شهريور 1393 توسط سعیده



غیبت زیادمن

سلام دوستان  عزیزم

یه مدت نمیتونم بیام نت نمیدونم چرابدبو

امروزهم اومدم که ازاین بیحالی دربیام وشروع به نوشتن کنم بزندست قشنگه رابه افتخار یه مامانی  تنبلخنده



موضوع :

يکشنبه 28 ارديبهشت 1393 توسط سعیده



تولد محمدر ضا جان

سلام به همه دوستان عزیزم امروز تولد محمدرضا بود قراربود تو پیش  دبستانی یهجشن حسابی براش بگیریم که برف اومدوتعطیل شد وما توخونه یه جشن پنج نفره براش گرفتیم چون سرم خیلی شلوغ بود نتونستم براش مطلب بذارم امام حسین ما را طلبید وفردا راهی کربلاییم التماس دعا از همه دوستان وطلب حلالیت وتولد محمدرضا جونم را تبرک میگم ایشالله صد وبیست ساله شی وحسینی امین



موضوع :

چهارشنبه 16 بهمن 1392 توسط سعیده



ماه غم واندوه

سلام به همه دوستان مهربونم امیدوارم خوش وسلامت باشدوتشکر میکنم از دو دوست مهربونم مینا جون مامان محمد وساقی و نازنین جونم که با وجود کم لطفی من وکم سعادتی من مرا فراموش نمیکنند واظهار لطف میکنند ممنونم وخیلی دوستتون دارم

فرا رسیدن اربعین حسینی راتسلیت میگم وطولانی ترین توجه امام حسین را در دنیا واخرت در طولانی ترین شب سال برایتان ارزو میکنم به شرط صلوات بر محمد وال محمد ص

سلام برحسین وسلام بر زینب کبری ع سلام بر زینبی که درد هجران رقیه را بعد از چهل روز برای برادرش باز گو میکند وسلام بر رقیه طفل سه ساله امام حسین که با دستهای کوچولوش گره های بزرگ را باز میکند خدایا ما را از پیروان واقعی این عزیزان قرار بده امین من هم دخیل دستهای کوچک رقیه ع در روز شهادتش بر سر سفره گدایی این عزیز نشستم

پی نوشت:چند روز پیش سردرد شدیدی داشتم جلوی شوفاژ دراز کشیده بودم و با چند قطره اشک واه به شیارهای شوفاژ چشم دوخته بودم مجتبی با نگاه مهربونش میگفت اب برایت بیاورم ومحمدرضا سعی میکرد پتو را رویم بکشد نمیدانم در ذهن کودکانه اش چه میگذشت ومشغول بازی بودند یک لحظه دستهای کوچکی راحس کردم رویم ر ابرگرداندم مهدیار با دستهای کوچکش می گفت مامان چی شده زنگ بزنم بابا برات دارو بیاره دستهای کوچکش را فشار دادم با خود فکر کردم خدایا این همان کودکی است که تا لحظه اخر از امدنش ناراحت بودم و احساس میکردم تحملش راندارم خدای من چقدر تو مهربونی تویی که صلاح بندگانت را میدانی ممنون خدا مهربونم دستم را بالا میگیرم خدایا شکرت میکنم وبخاطر همه ناسپاسی ام مراببخش خدا جونم تو میدانی غمی برسینه ام سنگینی میکند وروحم را می ازارد ولی با داشتن چون توهیچ چیز بزرگ نیست وتویی که بزرگ وتوانایی ممنونم خدای مهربان دوست دارم همچون کودکی خود را در اغوشت بیندازم و های های گریه کنم تورا سپاس تو را سپاس

 



موضوع :

جمعه 29 آذر 1392 توسط سعیده



از تولد مجتبی تا خاطرات ماه مهر

با سلام خدمت دوستان عزیزم امیدوارم خوش وسالم باشید فرارسین سالروز ازدواج حضرت زهرا ع وامام علی راتبریک میگم امیدوارم بتونیم در زندگیهامون ان عزیزان را سر مشق خودمان قرار دهیم اول همه خدمت نازنین خانم گلم وبقیه دوستان که بلگفا دارن بگم نمیتونم براشون مطلب بذارم واز همین جا ازشون معذرت میخوام ودوستشون دارم دوم اینکه یه مدت زیاد نمیتونم بیام وب از طرفی مجتبی چون مدرسه میره یه مقدارنیاز به رسیدگی داره وازطرفی هم محمدرضا پیش دبستانی میره

خوب از تولد مجتبی شروع کنیم  عمه های مجتبی اومدن ویه جشن تولد شاد براش گرفتندجا دارد ازشون تشکر کنمقلب

بعدش اول مهر فصل بازگشایی مدارس وتولد مننیشخند

ود اخر هم جشن بادکنها که برای جشنواره پروانه ها برگزارشد وبادکنکی که مجتبی درست کرده بود

پیش دبستانی محمدرضا هم برای استقبال از مهمانان جشنواره برنامه ترتیب دادند و محمدرضا امروز وفردا از ساعت شش صبح تا شش شب فرودگاه تشریف دارند لباس محمدرضا پلیسه وعینک دودی که باباش براش خریده که ازشش صبح تو اتوبوس عینک دودی زده بود یه قسمت  ازشعرشاینه

چیلیک راه افتاد درشکه تو میدان حالا همگی سوار شید مهمونای اصفهون

ویاد باد روزگاری که زاینده رود لبریز ازاب بود

 

 

 

 



موضوع :

دوشنبه 15 مهر 1392 توسط سعیده



سلام به دوستان گلم

خوبید خوشید پایزان وکسانی که بلاگفا دارن نمیتونم براشون نظر بذارم یهنی برای تایید عدد نمیاد فقط ضربد خجالتقلب



موضوع :

چهارشنبه 10 مهر 1392 توسط سعیده



شمارش معکوس تولد مجتبی

سلام نماز وروزه تون قبول امیدارم ما را از دعای خیرتون بی بهره نگذارید

امروز را به بهانه تولد مجتبی جون نوشتم که تا تولدش شش روز دیگر باقی است مجتبی مهربونم تا شش روز دیگر یازده ساله خواهی شد یازده سال در کنار هم بودیم با خندیدنت شاد شدم وبا گریه هایت غمگین

عزیزم توکه با خود نام عزیز سفر کرده ان برادر شهیدم را به یادم میاوری تو که به هنگام امدنت ان عزیز مهربان در رویا سکه ای در خشان در دستم گذاشت امیدوارم همواره صالح وبا ایمان وسالم وشاد باشی وادامه دهنده خوبیهای ان عزیز مهربان دوستت دارم مجتبی مهربونممممممممممممممممممم

مجتبی به روایت تصویر

مجتبی شش ماهه

مجتبی در اغوش خادم مسجد دانشگه الزهرا ومامانی توکلاس چه دورانی بود

مجتبی یک ساله در ککنار پسر عمه اش علیرضا

مجتبی شش ساله در کنار داداشی محمدرضا

مجتب نه ساله

مجتبی ده ساله

مجتبی ده ساله ونیمه حدودا در کنار محمدرضا ومهدیار



موضوع :

دوشنبه 14 مرداد 1392 توسط سعیده



بچه های مهربون من

سلام به همه دوستان تولد امام حسن مجتبی کریم اهل بیت را تبریک میگم

چند روزی  رفتاری که مهدیار با محمد رضا میکنه زیر نظرمه اول که طبق معمول سر توپ یا هر چیزی که با هم درگیر میشن محمد رضا که گریه میکنه اخه یه ذره نازک نارنجی تره مهدیار دستهای کوچولوشو باز میکنه وبغلش میکنه بعد نگاش میکنه اشکاشو با دستاش پاک میکنه تا نگاه شون کردم دستم باز کردم وگفتم بیایین بغل من وهر دوتاییشونو غرق بوسه کردم مجتبی که نگاه میکرد گفت ما دیگه نه مهربونی نه هیچی خندیدم گفتم تو هم بیا بغل من واقعا که دارم فکر میکنم میبینم بچه ها چقدر تشنه محبتند

niniweblog.com

بچه ها ی مهربونم هر لحظه زندگیم تقدیم شما وخدای مهربون کمکم کن هر لحظه بیادت باشم وبا یاد تو شاد ومهربون



موضوع :

چهارشنبه 2 مرداد 1392 توسط سعیده



بچه ها ی من

سلام به همه دوستان مهربونم ایشالله نماز وروزه تون قبول باشه وما را از دعای خودتون بی بهره نسازید

حدود سه هفته ای میشه که مهدیار اقا را از پوشک گرفتم ولی با اینکه بچه زرنگی یکی در میان میگه وتازه که کارش تمام میشه میگه مامان ببین جیش کردم البته ببخشید گلاب به روتون

خلاصه کارم شده شستن وشستن نمیدونم کی از این مرحله سخت بیرون میاییم

مجتبی از اول ماه رمضون یک در میان مسجد میره و البته روز اول را هم به اصرار خودش روزه گرفت که چنان فشاری بهش اومد که دیگه حرفی از روزه نمیزنه ولی از عمق وجودم خوشحالم که گهگاهی  به مسجد میره وامیدوارم برای اینده ش خوب  باشه انشالله

اما محمدرضا امروز یک بلندگو اسباب بازی برداشته بود ومثلا داشت صحبت میکرد که بچه ها ورزش  کنید خیلی خوبه بعد قوی میشید محمدرضا ومهدیار سر هرچیزی بهم گیر میدن مخصوصا مهدیار که فکر میکنه هر چی تو خونه است مال اونه وخلاصه حکمرانی میکنه کارمن هم شده  اصلاح چی چه کنیم دیگه

 

 



موضوع :

دوشنبه 24 تير 1392 توسط سعیده



کارنامه اقا مجتبی

سلام خدمت همه دوستان مهربونمممممممممم

باز هم یک وقفه طولانی niniweblog.com

اخه مگه این بچه ها میذارن فرا رسیدن ماه مبارک رمضان را تبریک میگم وامیدوارم ما را هم تو دعاهاتون بیاد داشته باشین چیزی که موجب شد بیام کارنامه اقا مجتبی بود که خیلی خوشحالم کرد مجتبی جون خسته نباشی ببخشید کیفیت عکس ها خوب نیست

این هم اقا مجتبی در جمع هم کلاسی هایش



موضوع :

دوشنبه 17 تير 1392 توسط سعیده



تولد مهدیار

سلام به همه دوستان خوب ومهربونم باز طبق معمول با یک وقفه زیاد اومدم ابتدای پستم  از میناجون مامان محمد وساقی وهمچنین از باران مهربون تشکر میکنم که تو پستهاشون تولد مهدیار را تبریک گفتند ایشالله جبران کنیم یه خبر خوبniniweblog.com مامان ریحانه جون یه دخمل خوشگل براش اورد ایشالله که قدمش مبارک باشه

خوب در ادامه میریم سراغ مهدیار جون واخبار تولدش

روز تولد یک کیک  گرفتیم وبا یکی از دوستان خوب وعزیز شوشو جون به رستوران شب نشین رفتیم

الته اونها هم دوبچه به نامهای صبا جون وعلی اقا دارند که خیلی دوستداشتنی اند ومهدیار ومحمدرضا با صبا جون خیلی دوست وجون جونی شده بودن

این هم صبا جون دوست داشتنی

وعلی اقای خودمونننننننننننن

واین هم اقا مهدیارکیکش

این هم کادوهای قشنگی که زحمت کشیده بودنوکیک را به پیشنهاد دوستان کنار زاینده رود میل کردیم البته جاتون خالی واتیش بازی که دوستان به افتخار مهدیار راه انداختن

وصبا ومحمد رضا با هم پیاده روی کردن البته مهدیار جلو دارشونننننننن



موضوع :

چهارشنبه 8 خرداد 1392 توسط سعیده



روز شمارتولد مهدیار

سلام به همه دوستان مهربونم

پنجم اردیبهشت تولد مهدیار جونمه یعنی چهار روز دیگه مهدیار عزیزم زمانی که به دنیا امدی دوباره به اصفهان برگشتم هر چند نه خیلی  خوشحال ولی انگار لبخندت معنای دیگری به زندگیمان داد مامانا گفتنت شادی مضاعفی به زندگیم داد هرچندکه منتظرت نبودم ولی شادم از امدنت کودک مهربانم دست کوچکت را که بالا میاوری ویا علی میگویی گویی جان تازه ای به روحم میبخشی بخندکه از خندیدن تو دلم ارام میگیرد گلم در بیست ویک ماهگی کربلایی شدی وامیدوارم همیشه کربلایی بمانی

 

تولدت مبارک عزیزکم امیدوارم همواره شاد وسالم با گلممهدیار شش ماهه



ادامه مطلب...

موضوع :

يکشنبه 1 ارديبهشت 1392 توسط سعیده



خاطره خوش سفرمون به کربلا

با سلام به همه  دوستان گلم وممنون از همه دوستان که به ما لطف داشتند

سفرمون به کربلا یکی از بهترین خاطره عمرم بود با اینکه شوشو نیومده بود وخیلی مسئولیتم سنگین بود ودر جواب انها که که میپرسن پشیمون نشدی میگم واقعا خدا راشاکرم  ازینکه چنین سفری را برامون مقدر کرد وجریان اینکه بچه ها رابرده بودم شده بودم ضرب المثل کاروان و میگفتن همون خانمی که با سه تا بچه  امده البته کل کاروان اشنا وفامیل بودن و ازخواهرم که خیلی کمکم کرد وهمچنین خواهر شوهرهام وهمچنین رئیس کاروان اقای محمد تقی ارویی که مثل پدر بود تشکر میکنم خدایا کجا برده بودی گناهکاری مثل من را مقابل حرم ابولفضل وامام حسین ع چه صفایی داشت بهشت خدا انجاست انجا که مقابل حرم ابولفضل دلم شکُـُست از خستگی زیاد وخانمی عرب با چهره ای مهربان محمد رضا را از من گرفت  وبا کمک او حرم ابولفضلُ را زیارت کردیم چه صفایی داشت دست خدا یاریگرمان بود وامام حسین چنان کمکی میکرد که در نوشتن توصیف نمیشود کنار حرم مهربانم حسین ع وقتی نماز میخواندی وکفترها راحت واسوده کنارت می نشستند بی انکه بترسند در حالی که خارج از حرم از ادمها فرار میکنند مجتبی همه دعاها وزیارتها را با اشتیاق انجام میداد وهمین خوشحالی ام را دو چندان میکردمقابل کف العباسمجتبی محمد رضا مهدیار در بین الحرمین هر چه بگویم نمیتوانم توصیف کنم دعاگوی همه تان بودم انشالله قسمت همه مان گردد امین



موضوع :

شنبه 31 فروردين 1392 توسط سعیده



تبریک سال نو

سلام گرم خدمت همه دوستان این اخرین پست 91 من خواهد بود

12ماه گذشت

بعضیا دلشون شکست بعضیا دل شکوندن خیلیا عاشق شدن وخیلیها تنها موندن

خیلی ها ازبین مارفتن خیلیها بین ماموندن گریه کردیم وخندیدیم زندگی بر خلاف ارزوهامون گذشت امیدوارم سال نو برایتان اغاز روزهایی باشه که ارزوشو داشتید سالی سرشار از موفقیت وسلامتی وشاد کامییییی 

در ادامه سفره هفت سین ما رو میبینید ومحمد رضای گل که عاشق ماهی ها شده وبا هاشون حرف میزنه گفتم مامان چی میگند گفت میگند مهدیار خیلی شیطونه البته سه تا ماهی خریدم به نیت سه تا گل پسر

مامی مهدیار شماره دو گل شرمنده ادرس وبتون نبود نتونستم بیام دستتون درد نکنه ممنون گلمممممممممممم



موضوع :

دوشنبه 28 اسفند 1391 توسط سعیده



تولد محمدرضا

سلام به همه دوستان مهربونمممممممممممممممم

چند تا عکس از تولد محمدرضا گرفتم که براتون میذارم واز همه دوستان التماس دعا دارم چون به اتفاق بچه ها داریم میریم کربلا اگه سعادت داشتیم دعاگوی همه دوستان خواهیم بود مهدیار از کنار به کیک ناخنک میزدشام رفتیم بیرون این هم محمدرضا جون



موضوع :

سه شنبه 24 بهمن 1391 توسط سعیده



صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 9 صفحه بعد